انوش44

چون برای یه مدت طولانی می خام برم شهرستان که سرعت اینترنت در اون زاغارته مجبورم در این دکونو تخته کنم.

اگه تو این مدت کسی رو از خودم رنجوندم معذلت می خام.

البت کسی هم که به نظریات دیگران توهین می کنه و جز خودش همه رو حق می دونه باید ناراحت که شد حتما آب بخوره.

 

زت زیاد

دلم براتون خیلی تنگ می شه.



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ توسط انوش مهن/اوکتای مهن

مطلبی از اوکتای :

این مسئولین فرهنگی ما از بس که بی عرضه و نالایق هستن بدرد لای جرز می خورن.

تقصیر خودشونم نیس.خیلیا شون واقعا فک می کنن دارن به این مملکت خدمت می کنن.ولی فقط فک کردن نیس باید جنم هم داشته باشن.

داداش لوله کشو بکنن رئیس واحد موسیقی،مکبّر و  بکنن مسئول واحد سینمائی،بلیط فروشو بکنن مشاور هنری تیارت دیگه باید فرهنگ و هنر بشه کاروان سرا

یکی نیس بگه این عرو تیز کردن ها و جفتک های چار کش که به اسم موسیقی به خورد خلق اللا می دن از زیر دس کدوم غربتی رد می شه.

هرکی از ننه ش قهر می کنه میاد میشه مسئول ممیزی.

البت اکثر اینا عقده ایهائی هستن که تو کار خودشون شیکس خوردن و دق دلیشونو می خوان سر هنرمندای واقعی در بیارن.

یکی نیس به این گاگولا بگه مگه این جواد یساری چه عیبی داره که نواراشو ممنو کردین.

الدنگای بی شعور نه اینه که آق جواد موسیقی مردمی می خونه،حرف دل ما بی شیله پیله هارو می گه،نه کراک می کشه ،نه تریاک،نه مشروب می خوره نه کنیاک

دردمو به کی بگم.

گوشها از گوش خر دراز تره ولی کو گوش شنوا



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/٢۱ توسط انوش مهن/اوکتای مهن

ما ی  درد سر درس کن تا می آییم توخونه در دلی بکنیم. همه اهل خانه به بهانه. برم چای بیارم- درس دارم-خوابم میاد و...فرار میکنند.

 

تو محل کار هم اگه وقتی باشه یه جوری همکاران  بهانه میارند. دوستان و خویشان هم  همینطور..مونده یک راه.

اونم.وبلاگ نویسی شخصی. نه سیاسی هستیم. نه سیرابی. نه سوسول. ایرانی خالص وطن دوست......

دراین دنیای موتمدن و پشرفته ترین فناوری و علم باروری طوری ردیف می کنند که تا بچه به دنیا اومد سیاسی زاده باشه و می دونه توی دنیا چه خبره!! و چطوری دخل جیب  پدر و مادر و دور بری ها رو در بیاره!!!

مثل ما نیست که کور و کچل وکر باشه...ما واقعا نسل سوخته ایم. خر به دنیا او.مدیم گابم از دنیا میریم

حالا با اینهمه قصه ننه کلثوم حرف حسابم چیه

آهان ما میگیم چند وبلاگ نویس بی سوات و بامرام و داش مشدی

ووو.. هستیم که در قهوه خونه قرار میزاریم تا سری کلبه درویشی وبلاگهایمان بزنیم

تازه اونم چند دقیقه یا ثانیه..دنبال  کباب بره با پلو هفت رنگ را هم سراغش نمی رویم و فقط فست فود ها را یک گاز میزنیم و سرپایی خداحافظی می کنیم....

ما می گیم اتوبان را می بندید لااقل یک را فرعی و خاکی برای ما باز کنید. عوارض -مالیات-پول بنزین و روغن گریس و.....راهم که مرتب و مستمر میدهیم

به نظر شما توقع زیادی است..؟



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۱٧ توسط انوش مهن/اوکتای مهن

آقا عنایتی کن

آقا شفاعتی کن

آلوده گناهیم 

سرتاپا اشتباهیم

شیعهء رو سیاهیم

آقا شفاعتی کن

آقا عنایتی کن

آقا ترا به حق جوانمردیت 

تو را به حق عدالتخواهیت

تو را به حق مظلومیتت

عنایتی کن که راست را از دروغ و اخلاص را از ریا تمییز دهیم

آقا برای شناختن تو نیازی به این واعظان بی عمل نیست

عشق تو را از کودکی در دلمان نهاده اند 

مرحوم پدرم وقتی از مظلومیت تو می گفت

و وقتی از دستگیری محرومان 



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۱٤ توسط انوش مهن/اوکتای مهن

به خاطر گرفتاریای زیادی که دارم نمی رسم اینجا چیز بنویسم یعنی سواد مواد درس و حسابیم نه رم.دوسم ندارم از اینور اونور مطلب بردارم.واسه همین اوکتای خان پسر عموی عزیزمو خواستم که گاها اینجا چیز بنویسه.اینم یه مطلب از ایشون.

 

یه گزارش از تیلویزیون

-سلام.من گزارشگر بخش خبری شبکه 0 هستم.می خواستم نظرتونو در باره هدفمند کردن یارانه ها بدونم

-چی چی کردن یارانه ها

-هدف مند کردن یارانه ها

-حالا این یارانه چی هس؟

-یارانه هزینه ای هست که دولت متقبل می شه تا قیمت ها بدست مصرف کننده با بهای نازل برسه اما فقیر و غنی یکسان از این هزینه استفاده می کنن و عدالت رعایت نمی....

-یه ذره صبر کن ببینم.یعنی دولت پول می ده که جنسا ارزون بمونن

-آره دیگه .اما عدالت ....

-آخه این پولو به کی می دن؟

-جنسها هزینه تولید و حمل و نقل و ...دارن که اینو دولت می ده

-ببینم دوربین مخفیه یا سرکاری؟

-چطور مگه.این یه برنامه خبریه.اینم کارت من

-برو بابا .کجا قیمتا ارزونه.این همه گرونی داره سر به فلک می زنه اون وقت داری می گی می خوان بازم گرونتر کنن.برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه

-بابا تو منظورمو خوب متوجه نشدی .یارانه بیشتر از قشر مستضعف به مرفهین می رسه.اه کجا میری.

-.....

-کات کات

 



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۱٠ توسط انوش مهن/اوکتای مهن

چه می کنید اگر سگی پای شما را گاز بگیرد؟

۱- پای سگ را گاز می گیرم.(تلافی درجا)

۲- آن پای دیگرم را هم می آورم جلو!(گذشت و صبوری)

۳- به سگ میگویم تو باید استخون گاز بزنی عمو جان! نه پای مردم.(روشنگری)

۴- زیر آب سگ را پیش یک گرگ میزنم تا برود و بجودش!(سیاست)



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/٧ توسط انوش مهن/اوکتای مهن

سلاملیکم سلاملیکم 

جایتان خالی امشب به همراه چندتن از دوستانمان و خسرو و دوستانشان جهت لمباندن و تناول و در کردن خستگی یک هفته کشتی گیری با کتب مکتبمان ساعاتی را خوشیدیم.حکایات خوشیمان یک طرف واقعه ی بازگشت به عمارتهایمان روایتی دیگر داشت که در این روایت چند چیز دستگیرمان شد که در خاتمه خدمتتان می عرضیم! 

پس از پایان تناولمان هنگام بازگشت ما به همراه نازیلا جانمان و خسرو و دوستش که دوست نازیلا جان نیز بودند سوار بر مرکب خسرو گشته و طی المسیر مینمودیم که در راه فانوس راهنمایی به رنگ قرمز جیگر در آمده و مجبور به توقف گشتیم. همه با هم گرم گفتگو بودیم که یکباره جیغی خفن از حنجره ی نازیلا به هوا خواست و در حالیکه از شدت ذوق به حال موت رفته بودند و از سر شوق ما را بغل گرفته و میچلاندند چنین جملاتی از وی شنیده میشد:وااااااااااااااااااااااایی...نیگاش کن...نیگاش کن...الهی قربونش برم...وااااااااااااااااایی 

ما را دارید با تعجب به صورت نازیلا نگریستیم و گفتیم:خاک بر سرت...تو تا الان مگه من رو ندیده بودی؟!!!! 

بعد هم با فشار و زور هیکل گنده اش را که رویمان به گونه ایی ولو گشته بود به سوی دیگر مرکب هلیدیم.نازیلا در جوابمان گفت: ااااااااااااااا...خاک بر سرت...تو رو نمیگم...ماشین بغلی رو نگاه کن. 

تصورش را بکنید کله ی ما و خسرو و حامد بسان یک گوی گریز از مرکز به دور مرکب میچرخید تا بلکه مشاهده کنیم این نازیلای به جنون افتاده چه کسی را دیده که اینگونه عنان اختیار از کف داده است...! ما به مرکب کناریمان نگاه کردیم و دیدیم راکب آن یک کچل پیزوری و زهوار در رفته ایست که از صدای جیغ و فریادی که از درون مرکب ما از سوی نازیلای انکرالاصوات به هوا برخاسته بود با اخمی خفن ما را می نگریست....! رو کردیم به نازیلا و گفتیم:خاک برسرت...میخوای قربون این کچل سگ اخلاق بشی؟...خوب بدبخت قربون همین حامد که دم دستته و توی ماشین تمرگیده بشی که بیشتر به نفعته تا این یارو... 

خسرو و حامد نیششان تا بناگوششان کش آمد...رو کردیم به آنان و گفتیم:هان؟...چیه؟...شما دو تا چرا میخندین؟ 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/٤ توسط انوش مهن/اوکتای مهن
3

دوشنبه 2 آذر 1388

سلاملیکم سلاملیکم 

مدت زمانی بود با داداش گرامیمان بحث داشتیم بر سر این موضوع که: 

- مرده شورت رو ببرن پیام شبها اونقدر صدای خور خورت بلنده که تا اتاق منم صدات میاد!!! 

- کی؟...من؟ 

- نه پس من !!! 

- خوب اگه خور خور میکنی برو دکتر 

- پیام...مسخره دارم بهت جدی میگم...شبهای صدای خور خورت انگار دیوار صوتی میخواد بشکونه...خوب بمیری اون بالشت زیر سرت رو درست کن وگرنه یه شب میام همون بالشت رو میذارم روی دهنت خفه ات میکنم هاااا.......! 

- بیشین بینیم بابا...من اصلا خور خور نمیکنم...چرت نگو... 

القصه از ما گفتن و از ایشان انکار که اصلا خور خور نمیکنند! 

در این چند روز گذشته که سخت بیمار گشته بودیم و شبها به علت بیماری و ابتلا به آنفلانزای احمدی خواب راحت نداشتیم صدای خور خور های انکرالاصوات داداش پیاممان هم که از اتاقش هر شب گوش ما را مورد نوازش هیولایانه قرار میداد به واقع خواب را از چمشانمان ربوده بود... 

چاره ایی اندیشیدیم: 

شب گذشته وقتی ایشان در خواب هیولایی خویش بودند و سمفونی خور خورشان گوشمان را کریده بود به اتاق ایشان رفته و صدایشان را ضبطیدیم!...و کمی هم از ایشان فیلم گرفتیم! 

صبح هنگام در حینی که ایشان ناشتایی می لمباند در حالیکه خودمان از سردرد و بیخوابی شب گذشته حسابی شاکی بودیم به سر میز ناشتایی رفته و صدای مانند حمارانشان را که در خواب از خود در کرده بودند برایشان پخشیدیم.......... 

ایشان اندکی گوش کردند و سپس با جدیت رو به ما کرده و گفتند: 

خاک بر سرت کارت به جایی کشیده که صدای خورناس خر و الاغم توی گوشیت ضبط میکنی؟ 

- این فقط صداش بود پیام جان میخوای فیلمی هم که از این حیوون موقع خورناس کشیدن گرفتن رو ببینی؟ 

ایشان که خود همیشه در پی گرفتن تصاویر مضحک و جمع آوری آن در گوشی همراهشان بوده و در دانشگاهشان مرکز پخش این اراجیفند با شوق رو به ما کرده و گفتند: 

- جدی؟!!!!!!!!!!! فیلمشم داری؟ 

- آره...فقط چون این خره شب بوده داشته خورناس میکشیده تصویرش یه ذره تاریکه...عیبی نداره؟ 

- نه...نه...بلوتوث کن برام... 

و اینجا بود که ایشان پس از دیدن فیلم خویش پی به این واقعیت برد که آن خر و الاغی که خورناسش را ما در گوشیمان ضبطیده بودیم خود الاغشانند و بس!



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/٢ توسط انوش مهن/اوکتای مهن
درباره وبلاگ

من یک باربر هستم ضمنا سیگارهم خرید و فروش می کنم سواد درست و حسابی ندارم. در ضمن نمره کفشمم 44 هستش اوکتای پسر عموی منم با من تازگیا همکاری می کنه
PICHAK.NET