26
شلتاق تا کی می کنید
امروز اگر دور شماست
یک روز هم از آن ماست!
26
پیاده شو چقدر تند می روی
کمی به زیر پای خود نگاه کن
وگرنه عزم پرتگاه کن
27
عشق اگر دروغ بود
گریه های شاعران
بهر کشک و دوغ بود
|
انوش44 |
||
|
26 شلتاق تا کی می کنید امروز اگر دور شماست یک روز هم از آن ماست! 26 پیاده شو چقدر تند می روی کمی به زیر پای خود نگاه کن وگرنه عزم پرتگاه کن 27 عشق اگر دروغ بود گریه های شاعران بهر کشک و دوغ بود نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/٢ توسط انوش سلامی مهن/
23 فکرها چون سردرد که نگیرد به دوائی تسکین آه ازغصه مرد
24 در کلاس زندگی هر سوال بی جواب تشنه را ما ند به دنبال سراب 25 چه میدانی که این راه مسافرها به خود دید که از فرجامشان کس نیست آگاه نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/۱٦ توسط انوش سلامی مهن/
1
ای سخنران که نمی گوئی راست تا طبیعی بنماید لحنت تر بکن کام که لیوان اینجاست
2 شهید حق نشد بی خود ابولفضل که تو با طبل و سنج و جار و جنجال بگیری از همه همسایه ها حال
3 عقم گرفت از زندگی وقتی که میبینم برای لقمه نانی می کند انسان به انسان بندگی نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢٤ توسط انوش سلامی مهن/
16 چه خواهد بود ازین پس سرنوشت باغ در آن وقتی که می خواند به جای بلبلانش زاغ! 17 مرد اگر لب نگشاید که بداند که درون دل او می کند درد گران دشنه فرو 18 لباس آرزو ها را به رخت آویز نسیان می توان آویخت مساعد نیست چون دور زمان با ما 19 اختیار ماندن و رفتن اگر با دیکتاتورها بود تا به الآن هم زمین ما پایکوب دایناسورها بود! نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢ توسط انوش سلامی مهن/
اول
بسیار دوست دارم که در این شبان پائیز سخن از بهار آرم
دوم
پشت چراغ قرمز ما را دهد آزار با دستمال این کودکان کار سوم نردبان کو بروم بر سر بام و به فریاد بگویم بستوه آمدم از ظلمت شام
چهارم
اگر باغبان را غم باغ بود در این برگریزان کجا نوحه زاغ بود؟ نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/۱٧ توسط انوش سلامی مهن/
یک
تمسخر کند راستی را خبرهای گوینده بی حیا نمی ترسد ایا ز خشم خدا؟
دو سکه ای در دست نا بینا گذاری تا محافظ باشدت از ابتلا ها او خودش می نالد از دست بلا ها!
سه
بر پلهء آرزو که لیز است باید قدمت درست باشد این پله ز پایه سست باشد نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٧/٢۳ توسط انوش سلامی مهن/
اول سوار اسب خودخواهی زمین یک روز خواهد خورد و جان را در نخواهد برد
دوم پرنده ای اگر شوم در آسمان شهر غم به نغمه هر که سوگوار شاد می کنم
سوم
پائیز رسید باز هم دلسردی و در این کوچه غم شبگردی نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٦/٢٥ توسط انوش سلامی مهن/
این دوستان عزیز ما که اغراض شخصی خودشون رو به تاریخ گره می زنن هنوز هم که هنوزه یه جو مردانگی و شجاعت ندارن که مردانه بگن آقا ببخشین اشتپ شده. چرا؟ واسه اینکه براشون خیلی هزینه داره باید اون موقع که کبکشون خروس می خوند و ادعای حقانیت مطلق می کردن به فکر این روزاشم بودن. نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٥/۳ توسط انوش سلامی مهن/
|
||